خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





آدمیت مرده بود ... گرچه آدم زنده بود

    سلام ... بازم تسلیت ... دوست نداشتم تلخ بنویسم ولی شهادته ...

    از آن روزيكه دست حضرت قابيل

    گشت آلوده به خون حضرت هابيل

    از آن روزي كه فرزندان آدم

    صدر پيغام آوران حضرت باري تعالي

    زهر تلخ دشمني در خونشان جوشيد

    آدميت مرده بود                              گر چه آدم زنده بود

    از همان روزي كه يوسف را برادرها به چاه انداختند

    از همان روزي كه با شلاق و خون ديوار چين را ساختند

    آدميت مرده بود                         

    بعد دنيا هي پر از آدم شدو اين آسياب گشت و گشت

    قرن ها از مرگ آدم هم گذشت

    اي دريغ ، آدميت بر نگشت

    قرن ما روزگار مرگ انسانيت است

    سينه دنيا از خوبي ها تهي ست

    صحبت از آزادگي، پاكي، مروت ابلهيست

    صحبت از عيسي و موسي و محمد نابجاست

    قرن موسي چون بهاست

    روزگار مرگ انسانيت است

    من كه از پژمردن يه گل

    از نگاه كوچك يك كودك بيمار

    از فغان يك قناري در قفس

    اشك در چشمان ، بغضم در گلوست

    ون در اين ايام زهرم در پياله اشك و خونم در سبوست

    مرگ او را از كجا باور كنم

    صحبت از پژمردن يك برگ نيست

    واي جنگل را بيابان مي كنند

    دست خون آ لود را در پيش چشم خلق پنهان مي كنند

    صحبت  از پژمردن يك برگ نيست

    فرض كن مرگ قناري در قفس هم مرگ نيست

    فرض كن يك شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

    فرض كن جنگل بيابان بود از روز نخست

    در كوير سوت و كور

    در ميان مردمي با اين مصيبت ها صبور

    صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق

    گفت و گو از مرگ انسانيت است

     

    اگه انسانیت زنده بود ... ۱۱ تا امام معصوم و گرانبهای ما شیعه ها رو به سخت ترین حالات نمیکشتند ... 

    راستی قصد دارم از این به بعد زیر همه نوشته هام یادگاری بنویسم ...

    یادگاری ها رو چیزایی مینویسم که خودم خیلی ازشون خوشم اومده ... هم یاد آوری باشه واسه خودم هم برگ سبزی برای دوستان گل نتی ...

    یادگار اولم رو تو قسمت یادداشت های موبایلم مینویسم ... خودم خیلی دوستش دارم ... از وین دایر (روانشناس آمریکایی شنیدم) والا یه مدتی هست که چیزایی رو که به نظرم خوش میاد رو تو موبایلم یادداشت میکنم ... از پاورقی سر رسید گرفته تا دیوار نوشته ها و شنیده ها از دوست و استاد و ... خودم وقتایی که حالم گرفته میشه اینا رو میخونم خیلی بهم انرژی میده ... به شما هم پیشنهاد میکنم از همین الآن چیزایی که دورو برتون اتفاق میفته و ازش خوشتون میاد رو یادداشت برداری کنید ... خیلی خیلی مفید میتونه باشه ...

    راستی اگه دوستان عزیز هم چیزی به ذهنشون میرسه که شاید واسه قسمت یادگاری های کلبه انسانیت مفید باشه، ازم دریغ نکنند ...

    فعلا ... غربوس همگی ...


    اولین یادگاری

    مادر ترزا میگه: (یک زن مقدس مسیحی) ... مسیحیا خیلی دوستش دارند ...

    مردم غالبا نامعقول، غیر منطقی و خودخواه هستند؛ با این وجود آنها را ببخش!

    مهربان باش حتی اگر متهم به چاپلوسی شوی!

    اگر دوستان دروغین و دشمنان خود را شناختی باز هم مهربان باش!

    صادق و روراست باش حتی اگر مردم فریبت دهند!

    سالها برای ساختن تلاش کن، حتی اگر یک شبه خرابش کنند!

    همیشه شاد و با آرامش باش، حتی اگر حسادت ورزند!

    امروز هم کار خوب انجام بده حتی اگر فردا فراموش شود!

    بهترین هایت را به مردم بده، حتی اگر کافی نباشد!

    زیرا همه اینها بین تو و خداست و بین تو و این افراد چیزی وجود ندارد!

     


    این مطلب تا کنون 8 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : خیلی ,یادگاری ,صحبت ,یادداشت ,مردم ,دوستان ,خیلی دوستش ,خودم خیلی ,همان روزي ,آدميت مرده ,
    آدمیت مرده بود ... گرچه آدم زنده بود

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر